نصف شبی نشستم تا پلو دم بکشه و کمش کنم
همسر به خاطر معده اش نمی تونه غذای مونده بخوره
منم میترسم خواب بمونم برا همین تا ساعت ۳ منتظر می شینم پلو را میپزم و بعدشم باز منتظر میشینم تا نیم ساعت نزدیگ اذان بیدارشون میکنم
جالبه بعد از سحری پدر و پسر خیز برمیدارن تو رختخواب و باز منم که سفره را جمع میکنم و ظرف ها را میشورم و منتظر اذان می مونم تا برای نماز خواب نمیونیم
ولی بعدش بیهوش میشم و بدترین حالت بیدار شدن برای رفتن به سر کار هست
البته امسال آغاز ماه رمضون مصادف شد با سرماخوردگی شدید خودم طوری که دو روز اول روزه نتونستم بگیرم و استعلاجی بودم
دیشب با تب و لرز و سردرد تمام مدت از خواب میپریدم و فکر میکردم خواب موندم
یعنی خوابی که از صد تا بیداری بدتر بود نه توان بیدار موندن داشتم نه می شد بیخیال سحری بشم
گناه دارن حسین بدون سحری معده درد میشه سجاد هم طفلک خودش ضعیف هست نمیشه سحری را نخوره
ولی خدا را شکر امشب خیلی بهترم نسبت به دیشب..
دلم خیلی برا خودم میسوزه گاهی حالا چراش بماند...
فردا سجاد اردو داره میره بابل همراه تیم هندبالشون
اولین تجربه ورزشیش میشه
از طرفی چون عصر حرکت می کنند روزه هم هست
براش آجیل مغز کردم ریختم تو ظرف بهش میگم بعد افطار حتما بخور جون داشته باشی مسابقه بدی
خرما و شکلات هم گذاشتم
میگم میوه و تنقلات میگه نه
جوش آورده میگه کلا دو روز نیستم همه چی هم بهمون میدن
ولی میدونم بیاد شاکی میشه
خونه بدون یکی از افرادش واقعا سوت و کور میشه فرق نداره اون یگ نفر پسرها باشند یا باباشون.